تبلیغات
پورتال غزاله - مطالب ابر رمان عاشقانه
منوی اصلی
پورتال غزاله
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:55 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم می آید | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم می آید | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : از عشق بدم بدم بدم می آید

    نویسنده : binaha کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۸٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۶ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۷ (ePub) – اندروید ۱٫۱ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۸۱۸

    خلاصه داستان :

    من… نه زیبایم، نه مهربانم…من، من هستم… خودم… دختری مغرور، سرگردان، سنگین، با مقداری پیچیدگی زیاد و کمی تا قسمتی افراطی بی حوصله!
    من… من هستم… دختری که از تو بیزار است… از تویی که برای آرام کردن دلت، دلم را شکستی و اندک احساساتم را به تاراج بردی!
    من ، من هستم.. همان منی که از عشق بدش می آید! دور بر دلم پرواز نکن! حوالی این دل، توقف ممنوع است!

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    صدای دادش پرده ی گوشم رو لرزوند!!باورم نمیشد خودش باشه!اینی که با صورت برافروخته و ابروهای گره کرده زل زده به صورتم و فریاد میزنه،همون آدم به شدت خونسرد و آروم گذشته باشه…همون آدمی که تو بدترین شرایط،حتی وقتی که یه کلام روی حرفش وایساده بود،آرامش تو رفتارش موج میزد!!!
    بهم خوردن لباش رو میدیدم…حرکت انگشتاش رو بین موهاش…کلماتی که تند تند از دهنش خارج میشدن و … حلقه ی اشکی که بیشتر از حلقه ی تو انگشتاش میدرخشید!!!همه رو میدیدم تو یه سکوت و بهت پررنگ غرق بودم…
    بغض پررنگی تو گلوم خونه کرده بود.یه بغض به پررنگی اینهمه سال رنج…رنجایی که بلاخره،تو قالب کلمات، داشتن از وجودش فوران میکردن…
    دستش به طرف کتش رفت..از روی مبل چنگش زد …
    ذهنم داشت به کار می افتاد….نمیخواستم گذشته تکرار شه…بس بود هرچی کشیده بودم…با خفه ترین صدای ممکن اسمش رو به زبون آوردم…بعید میدونستم بشنوه…ولی شنید…برگشت و خیره شد به صورتم…به صورتی که مطمئنا از رد سیلیش سرخ بود…
    گذاشتم این بغض لعنتی سر باز کنه…گذاشتم همه ی حرفام برای تبرئه کردنم اشک بشن و لیز بخورن رو گونه هام!گذاشتم جلوش بشکنم…گذاشتم ببینه ضعفم رو…بازم من بودم که جلوش شکستم…
    -من…
    قبل از اینکه بتونم حرفی بزنم،پوزخند زد…سیب گلوش لرزید…میدونستم بغض داره،اما پوزخند زد…هنوز چشماش از اشک میدرخشیدن…-تو چی؟؟؟
    یه قدم بهم نزدیک شد…
    یه قدم عقب رفتم…
    یه قدم دیگه برداشت و با خشونت موهام رو چنگ زد…
    بی توجه به اشکایی که صورتم رو میشستن،سرم رو بالا کشید…سرش رو پایین آورد…
    گوشم رو گرفت جلوی دهنش…نزدیک نزدیک…صدای عصبی نفساش،مو به تنم سیخ میکرد…با عجز نالیدم…
    موهامو بیشتر کشید…سرش رو نزدیک تر آورد…از بین فک قفل شده اش غرید-دیگی که برای من نجوشه،میخوام سر سگ توش بجوشه!
    اینو گفت و موهام رو ول کرد و به طرف تخت هولم داد…قبل از اینکه بتونم از دردی که تو وجودم پیچید،ناله بکنم در اتاق بهم خورد و رفت…
    من موندم و یه وجود پر زخم و سر پر حرف و قلب پر درد…
    من موندم یه عالم حماقت که داشتن بهم دهن کجی میکردن!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:55 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم می آید | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم می آید | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : از عشق بدم بدم بدم می آید

    نویسنده : binaha کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۸٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۶ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۷ (ePub) – اندروید ۱٫۱ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۸۱۸

    خلاصه داستان :

    من… نه زیبایم، نه مهربانم…من، من هستم… خودم… دختری مغرور، سرگردان، سنگین، با مقداری پیچیدگی زیاد و کمی تا قسمتی افراطی بی حوصله!
    من… من هستم… دختری که از تو بیزار است… از تویی که برای آرام کردن دلت، دلم را شکستی و اندک احساساتم را به تاراج بردی!
    من ، من هستم.. همان منی که از عشق بدش می آید! دور بر دلم پرواز نکن! حوالی این دل، توقف ممنوع است!

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    صدای دادش پرده ی گوشم رو لرزوند!!باورم نمیشد خودش باشه!اینی که با صورت برافروخته و ابروهای گره کرده زل زده به صورتم و فریاد میزنه،همون آدم به شدت خونسرد و آروم گذشته باشه…همون آدمی که تو بدترین شرایط،حتی وقتی که یه کلام روی حرفش وایساده بود،آرامش تو رفتارش موج میزد!!!
    بهم خوردن لباش رو میدیدم…حرکت انگشتاش رو بین موهاش…کلماتی که تند تند از دهنش خارج میشدن و … حلقه ی اشکی که بیشتر از حلقه ی تو انگشتاش میدرخشید!!!همه رو میدیدم تو یه سکوت و بهت پررنگ غرق بودم…
    بغض پررنگی تو گلوم خونه کرده بود.یه بغض به پررنگی اینهمه سال رنج…رنجایی که بلاخره،تو قالب کلمات، داشتن از وجودش فوران میکردن…
    دستش به طرف کتش رفت..از روی مبل چنگش زد …
    ذهنم داشت به کار می افتاد….نمیخواستم گذشته تکرار شه…بس بود هرچی کشیده بودم…با خفه ترین صدای ممکن اسمش رو به زبون آوردم…بعید میدونستم بشنوه…ولی شنید…برگشت و خیره شد به صورتم…به صورتی که مطمئنا از رد سیلیش سرخ بود…
    گذاشتم این بغض لعنتی سر باز کنه…گذاشتم همه ی حرفام برای تبرئه کردنم اشک بشن و لیز بخورن رو گونه هام!گذاشتم جلوش بشکنم…گذاشتم ببینه ضعفم رو…بازم من بودم که جلوش شکستم…
    -من…
    قبل از اینکه بتونم حرفی بزنم،پوزخند زد…سیب گلوش لرزید…میدونستم بغض داره،اما پوزخند زد…هنوز چشماش از اشک میدرخشیدن…-تو چی؟؟؟
    یه قدم بهم نزدیک شد…
    یه قدم عقب رفتم…
    یه قدم دیگه برداشت و با خشونت موهام رو چنگ زد…
    بی توجه به اشکایی که صورتم رو میشستن،سرم رو بالا کشید…سرش رو پایین آورد…
    گوشم رو گرفت جلوی دهنش…نزدیک نزدیک…صدای عصبی نفساش،مو به تنم سیخ میکرد…با عجز نالیدم…
    موهامو بیشتر کشید…سرش رو نزدیک تر آورد…از بین فک قفل شده اش غرید-دیگی که برای من نجوشه،میخوام سر سگ توش بجوشه!
    اینو گفت و موهام رو ول کرد و به طرف تخت هولم داد…قبل از اینکه بتونم از دردی که تو وجودم پیچید،ناله بکنم در اتاق بهم خورد و رفت…
    من موندم و یه وجود پر زخم و سر پر حرف و قلب پر درد…
    من موندم یه عالم حماقت که داشتن بهم دهن کجی میکردن!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:54 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان طعم گس زیتون | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان طعم گس زیتون | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : طعم گس زیتون

    نویسنده : باران ستاک کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۴٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۴۰۵

    خلاصه داستان :

    زیتون وارد زندگیه محمد میشه تصمیم داره بهش نزدیک شه اونم به خاطر امیر .امیر کیه ؟ مرد گذشته زندگیش . در گذشته زیتون به تلافی رفتار امیر سعی میکنه عوض شه وعوض میشه اما با همه ی تغییراتش نمیتونه توجه امیر و به دست بیاره . اون که متوجه میشه امیرهمیشه توجهش به دخترخاله شه واسه نابودی فرشته چاهی میکنه که خودش درش گرفتار میشه وحالا بعد از دوسال به نیت انتقام برگشته و میخواد همه رو نابود کنه . زیتون بد شده خیلی م بد و این بد بودن زندگی همه رو تحت شعاع قرار میده .

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    زبان روی لب خشک شده ش کشید و قدمهای محکمش را یکی پس از دیگری پست سر گذاشت . نگاهی به قبرستان خالی روز یکشنبه انداخت . ترس نشسته گوشه ی دلش را پس زد . نباید میترسید نباید سست میشد . قرار بود گس باشد قرار بود تلخ کند زندگیها را . امده بود جهنم بسازد . تلخ بود و زهر میکرد هرکامی را . قدمهایش محکم تر شدند . ترس رفت نفرت امد . کینه رشد کرد و اتش انتقام زبانه کشید. این اتش گر میگرفت و همه جا را میلعید .
    بالای سنگ سیاه ایستاد . دست به سینه و استوار . کج خندی گوشه ی لبش ظاهر شد ! رنگ لبخند گرفت ! پررنگ شد . قهقهه زد . صدای قهقهه ش در فضای خلوت قبرستان اکو پیدا کرد . لرزید اما نترسید . بغض کرد اما اشک نریخت . کنار سنگ سیاه نشست . دستش مشت شد و روی سنگ قبر سیاه فرود امد . درد کشید اما لب نزد . مشتی دیگر روی سنگ سیاه زد . نوشته های طلایی ش را از سر گذراند .
    دستی روی سنگ کشید . سرد بود ! سردِ سرد .
    -دیدی عمو بچه هات رضایت دادن بلاخره ؟
    باز قهقه زد و گویی شیطان در این خندیدن ها همراهیش میکرد: فکر کردن من زیتون گذشته م . نیستم عمو . بهم حق بده نباشم دیدی که پسرت با نخواستنن و تحقیرش چی سرم اورد دیدی زیتون نجیب و سربه زیر یه شبه چادر نجابتشو پرت کرد گوشه ی حیاط . دیدی زیتونی که سرش میرفت نمازش نمیرفت به جایی رسید که دستش تو دست نامحرم نشست و خیالش نگزید . همه اینا رو دیدی و تف کردی تو صورتم بدون اینکه یه بار به خودت بگی چرا زیتون؟ مگه ارزش عشق امیرطاها چقدر بود که تو واسه ش دین و دنیاتو دادی؟ زیاد بود عمو . زیاد بود پدرشوهر عزیزم .
    دوباره پوزخند روی لبش نشست: دیدی عمو تو یه روزی دو تا نسبت نزدیک باهام داشتی مگه میشد بچه هات واسه این نسبتا رضایت ندن اما عمو جون اشتباه کردن منِ مارخورده و افعی شده رو نشناختن دوسال درس یاد گرفتم و نقشه کشیدم قراره همه ی خونواده تو نابود کنم اول از همه بهتره نسبت مُردمو زنده کنم . یعنی بشم عروست .
    دوباره میشی پدرشوهرم .
    بازهم قهقهه ی شیطانی ش به هوا رفت و میان فضای سرد و مرده ی قبرستان پخش شد: نترس عمو جان قرار نیست بشم زن امیر طاها میدونم اون زن گرفته دختری که شما ازش متنفر بودین حالا عروستونه من با حماقتم باعث شدم شما به اون ازدواج راضی تر شین .


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:54 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان طعم گس زیتون | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان طعم گس زیتون | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : طعم گس زیتون

    نویسنده : باران ستاک کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۴٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۴۰۵

    خلاصه داستان :

    زیتون وارد زندگیه محمد میشه تصمیم داره بهش نزدیک شه اونم به خاطر امیر .امیر کیه ؟ مرد گذشته زندگیش . در گذشته زیتون به تلافی رفتار امیر سعی میکنه عوض شه وعوض میشه اما با همه ی تغییراتش نمیتونه توجه امیر و به دست بیاره . اون که متوجه میشه امیرهمیشه توجهش به دخترخاله شه واسه نابودی فرشته چاهی میکنه که خودش درش گرفتار میشه وحالا بعد از دوسال به نیت انتقام برگشته و میخواد همه رو نابود کنه . زیتون بد شده خیلی م بد و این بد بودن زندگی همه رو تحت شعاع قرار میده .

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    زبان روی لب خشک شده ش کشید و قدمهای محکمش را یکی پس از دیگری پست سر گذاشت . نگاهی به قبرستان خالی روز یکشنبه انداخت . ترس نشسته گوشه ی دلش را پس زد . نباید میترسید نباید سست میشد . قرار بود گس باشد قرار بود تلخ کند زندگیها را . امده بود جهنم بسازد . تلخ بود و زهر میکرد هرکامی را . قدمهایش محکم تر شدند . ترس رفت نفرت امد . کینه رشد کرد و اتش انتقام زبانه کشید. این اتش گر میگرفت و همه جا را میلعید .
    بالای سنگ سیاه ایستاد . دست به سینه و استوار . کج خندی گوشه ی لبش ظاهر شد ! رنگ لبخند گرفت ! پررنگ شد . قهقهه زد . صدای قهقهه ش در فضای خلوت قبرستان اکو پیدا کرد . لرزید اما نترسید . بغض کرد اما اشک نریخت . کنار سنگ سیاه نشست . دستش مشت شد و روی سنگ قبر سیاه فرود امد . درد کشید اما لب نزد . مشتی دیگر روی سنگ سیاه زد . نوشته های طلایی ش را از سر گذراند .
    دستی روی سنگ کشید . سرد بود ! سردِ سرد .
    -دیدی عمو بچه هات رضایت دادن بلاخره ؟
    باز قهقه زد و گویی شیطان در این خندیدن ها همراهیش میکرد: فکر کردن من زیتون گذشته م . نیستم عمو . بهم حق بده نباشم دیدی که پسرت با نخواستنن و تحقیرش چی سرم اورد دیدی زیتون نجیب و سربه زیر یه شبه چادر نجابتشو پرت کرد گوشه ی حیاط . دیدی زیتونی که سرش میرفت نمازش نمیرفت به جایی رسید که دستش تو دست نامحرم نشست و خیالش نگزید . همه اینا رو دیدی و تف کردی تو صورتم بدون اینکه یه بار به خودت بگی چرا زیتون؟ مگه ارزش عشق امیرطاها چقدر بود که تو واسه ش دین و دنیاتو دادی؟ زیاد بود عمو . زیاد بود پدرشوهر عزیزم .
    دوباره پوزخند روی لبش نشست: دیدی عمو تو یه روزی دو تا نسبت نزدیک باهام داشتی مگه میشد بچه هات واسه این نسبتا رضایت ندن اما عمو جون اشتباه کردن منِ مارخورده و افعی شده رو نشناختن دوسال درس یاد گرفتم و نقشه کشیدم قراره همه ی خونواده تو نابود کنم اول از همه بهتره نسبت مُردمو زنده کنم . یعنی بشم عروست .
    دوباره میشی پدرشوهرم .
    بازهم قهقهه ی شیطانی ش به هوا رفت و میان فضای سرد و مرده ی قبرستان پخش شد: نترس عمو جان قرار نیست بشم زن امیر طاها میدونم اون زن گرفته دختری که شما ازش متنفر بودین حالا عروستونه من با حماقتم باعث شدم شما به اون ازدواج راضی تر شین .


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:53 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان تشویش | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان تشویش | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : تشویش

    نویسنده : specialstar کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۰٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۶ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۷۲

    خلاصه داستان :

    تشویش روایت دختری است که یک روز به اتفاقات اطرافش توجه بیشتری می کند. در این بین اتفاقاتی برای او می افتد که شاید روزانه در زندگی خیلی ها بیوفتد اما به آنها دقتی نمی کنند و به راحتی رد می شوند….

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    از دنیای خواب, مکانی که روح ها به هم برمی خوردند, آرام بیرون آمدم و صدای زنگ ساعتم چکش وار روی سرم کوبیده می شد. چه لذت بخش است وقتی با چنین صدای اعصاب خورد کنی بیدار می شوی و یادت میوفتد که هنوز زنده ای!
    دست بی رمقم را به طرف ساعتم دراز می کنم و آن صدای آزاردهنده را قطع می کنم و دوباره سرم را روی بالش گرم و نرمم می گذارم. در این جهان بی در و پیکر هیچ کس منتظر من نیست که اگر چند دقیقه بیشتر بخوابم کارش لنگ بماند. یادم نمی آید که چه کسی این جمله را به من گفت: لذتی که در چند دقیقه خواب بیشتر است, در ساعت ها خوابیدن نیست!
    هر که بود, عین حقیقت را گفته است.
    اما این چند دقیقه نه تنها از خواب آلودگی کم نمی کند, بلکه خسته و آشفته تر هم می کند.
    اما چاره چیست؟
    این نیروی جاذبه ی تخت خواب گرم در روزی سرد است و کاری هم نمی توان کرد!
    درگیر همین افکار بودم که آن چند دقیقه هم گذشت. دیگر حوصله ی تمرکز و بازگشت به دنیای خواب را نداشتم. دستانم را در هم قلاب کردم و محکم به طرف بالا کشیدم تا صدای ترق و تروق استخوان ها یا بهتر است بگویم فرار خستگی از تن کوفته ام را بشنوم.
    بعد روی تخت نشستم و در حالی که خمیازه می کشیدم, چشمانی که حتم دارم به رنگ قرمز در آمده اند را مالیدم تا خواب از آن ها دور شود. نور خورشید از پنجره به داخل اتاق آمده بود و … نور خورشید؟!
    نگاهم به سرعت چرخید و روی جانماز تا شده ام ثابت ماند. دوباره و هزار باره نمازم قضا شده بود. خستگی را بهانه نمی کنم چون عذر بدتر از گناه است.
    کلافه بودم, کلافه تر شدم. این هم از همین اول یک صبح سرد و پاییزی!
    به قول معروف:” سالی که نکوست, از بهارش پیداست!”
    تلوتلو خوران به طرف دستشویی رفتم و آبی به سر و صورت پریشانم زدم تا اثر خستگی که در تلاشم بهانه اش نکنم, از وجودم دور شود. گرسنه بودم. درست به یاد ندارم اما به گمانم دیشب شام هم نخورده بودم. اصلا دیشب کاری به غیر از رفتن به تخت خواب کرده بودم؟ یادم نمی آید. خستگی…نه بهانه اش نمی کنم!
    به آشپزخانه رفتم و مطابق عادت اول چای ساز را روشن کردم و بیسکوئیت را از کابینت درآوردم. حوصله ی گرم کردن نان و لقمه گرفتن را هم نداشتم. همان طور که منتظر بودم چای دم بکشد, متوجه چراغ چشمک زن دستگاه تلفن شدم که روی کابینت بود. یعنی سفارشات مادر از همین اول صبحی شروع شده است؟!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:53 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان تشویش | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان تشویش | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : تشویش

    نویسنده : specialstar کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۰٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۶ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۷۲

    خلاصه داستان :

    تشویش روایت دختری است که یک روز به اتفاقات اطرافش توجه بیشتری می کند. در این بین اتفاقاتی برای او می افتد که شاید روزانه در زندگی خیلی ها بیوفتد اما به آنها دقتی نمی کنند و به راحتی رد می شوند….

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    از دنیای خواب, مکانی که روح ها به هم برمی خوردند, آرام بیرون آمدم و صدای زنگ ساعتم چکش وار روی سرم کوبیده می شد. چه لذت بخش است وقتی با چنین صدای اعصاب خورد کنی بیدار می شوی و یادت میوفتد که هنوز زنده ای!
    دست بی رمقم را به طرف ساعتم دراز می کنم و آن صدای آزاردهنده را قطع می کنم و دوباره سرم را روی بالش گرم و نرمم می گذارم. در این جهان بی در و پیکر هیچ کس منتظر من نیست که اگر چند دقیقه بیشتر بخوابم کارش لنگ بماند. یادم نمی آید که چه کسی این جمله را به من گفت: لذتی که در چند دقیقه خواب بیشتر است, در ساعت ها خوابیدن نیست!
    هر که بود, عین حقیقت را گفته است.
    اما این چند دقیقه نه تنها از خواب آلودگی کم نمی کند, بلکه خسته و آشفته تر هم می کند.
    اما چاره چیست؟
    این نیروی جاذبه ی تخت خواب گرم در روزی سرد است و کاری هم نمی توان کرد!
    درگیر همین افکار بودم که آن چند دقیقه هم گذشت. دیگر حوصله ی تمرکز و بازگشت به دنیای خواب را نداشتم. دستانم را در هم قلاب کردم و محکم به طرف بالا کشیدم تا صدای ترق و تروق استخوان ها یا بهتر است بگویم فرار خستگی از تن کوفته ام را بشنوم.
    بعد روی تخت نشستم و در حالی که خمیازه می کشیدم, چشمانی که حتم دارم به رنگ قرمز در آمده اند را مالیدم تا خواب از آن ها دور شود. نور خورشید از پنجره به داخل اتاق آمده بود و … نور خورشید؟!
    نگاهم به سرعت چرخید و روی جانماز تا شده ام ثابت ماند. دوباره و هزار باره نمازم قضا شده بود. خستگی را بهانه نمی کنم چون عذر بدتر از گناه است.
    کلافه بودم, کلافه تر شدم. این هم از همین اول یک صبح سرد و پاییزی!
    به قول معروف:” سالی که نکوست, از بهارش پیداست!”
    تلوتلو خوران به طرف دستشویی رفتم و آبی به سر و صورت پریشانم زدم تا اثر خستگی که در تلاشم بهانه اش نکنم, از وجودم دور شود. گرسنه بودم. درست به یاد ندارم اما به گمانم دیشب شام هم نخورده بودم. اصلا دیشب کاری به غیر از رفتن به تخت خواب کرده بودم؟ یادم نمی آید. خستگی…نه بهانه اش نمی کنم!
    به آشپزخانه رفتم و مطابق عادت اول چای ساز را روشن کردم و بیسکوئیت را از کابینت درآوردم. حوصله ی گرم کردن نان و لقمه گرفتن را هم نداشتم. همان طور که منتظر بودم چای دم بکشد, متوجه چراغ چشمک زن دستگاه تلفن شدم که روی کابینت بود. یعنی سفارشات مادر از همین اول صبحی شروع شده است؟!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:52 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده)

    نویسنده : Sanaz.MF کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۱٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۱۶۶

    خلاصه داستان :

    الان نوزده سال از گمشده دوقلو های ایناز میگذره… هر چهارنفری که دارای قدرت کنترل عناصر هستن نگرانن که قدرت انها به کی میرسه… عنصر پدرام و نیلو باید به افشین و ارشیا میرسید اما خبری نیست… همه نگرانن که نکنه نسل کنترل کنندگان عناصر از بین بره…
    تو این بین ایل ناز و الناز مدرسه اشون تموم میشه و پدرشون اجازه ی کنکور دادن نمیده و اونا هم که خودشون مشتاق نبودن میرن دنبال کار و واسه وضعیت بد مالیشون مجبور به کار در خانه ها میشن و از قضا میرن به خونه ی نیلوفر حمیدی و پدرام و امیری.

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    ***ایل ناز***
    پاهام و به دیوار تکیه زدم و روزنامه رو پرت کردم یه گوشه… الناز با صدای خسته ای گفت:
    : پیدا نکردی؟؟؟
    : نیست که نیست که نیست. حالا چه غلطی بکنیم؟؟
    با لحن با نمکی که همیشه من و به خنده می انداخت گفت:
    : میریم به ددی میگیم اجازه صادر کنه ما تو کنکور شرکت کنیم اون وقت میریم پی درس و مشقمون..
    به پهلو خوابیدم و دستم و زیر سرم گذاشتم… لبخندی زدم:
    : بی خیال بابا… ما اگه درس خون بودیم سال دوم دبیرستان نمیفتادیم.
    زد زیر خنده:
    : اون که بخاطر اون امتحان خط بود.
    نیشخندی زدم:
    : سه سال هنر خوندیم بالاخره هم نتونستیم یه بار درست بنویسیم… تازه امتحان فزیک هم بوداااا اونم افتادیم… شهریورم قبول نشدیم.
    : بس که ما نمونه ایم..
    نشستم… روزنامه بعدی و برداشتم و گفتم:
    : الی دارم روانی میشم…
    جوابی نداد… با تعجب سرم و اوردم بالا و بهش نگاه کردم که دیدم تو فکره داد زدم:
    : الی… الناااز…
    به خودش اومد و با گیجی گفت:
    : ها؟؟چته؟؟؟
    : کجایی دختر؟؟؟
    با لحن پر تردیدی گفت:
    : میگم ایل ناز هستی بریمتو خونه مردم کار کنیم؟؟؟
    چشمام گرد شد و اخمی کردم:
    : چشمم روشن همین مونده… تو یه درصد واسه غرورت ارزش قاعلی…؟!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:52 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده)

    نویسنده : Sanaz.MF کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۱٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۱۶۶

    خلاصه داستان :

    الان نوزده سال از گمشده دوقلو های ایناز میگذره… هر چهارنفری که دارای قدرت کنترل عناصر هستن نگرانن که قدرت انها به کی میرسه… عنصر پدرام و نیلو باید به افشین و ارشیا میرسید اما خبری نیست… همه نگرانن که نکنه نسل کنترل کنندگان عناصر از بین بره…
    تو این بین ایل ناز و الناز مدرسه اشون تموم میشه و پدرشون اجازه ی کنکور دادن نمیده و اونا هم که خودشون مشتاق نبودن میرن دنبال کار و واسه وضعیت بد مالیشون مجبور به کار در خانه ها میشن و از قضا میرن به خونه ی نیلوفر حمیدی و پدرام و امیری.

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    ***ایل ناز***
    پاهام و به دیوار تکیه زدم و روزنامه رو پرت کردم یه گوشه… الناز با صدای خسته ای گفت:
    : پیدا نکردی؟؟؟
    : نیست که نیست که نیست. حالا چه غلطی بکنیم؟؟
    با لحن با نمکی که همیشه من و به خنده می انداخت گفت:
    : میریم به ددی میگیم اجازه صادر کنه ما تو کنکور شرکت کنیم اون وقت میریم پی درس و مشقمون..
    به پهلو خوابیدم و دستم و زیر سرم گذاشتم… لبخندی زدم:
    : بی خیال بابا… ما اگه درس خون بودیم سال دوم دبیرستان نمیفتادیم.
    زد زیر خنده:
    : اون که بخاطر اون امتحان خط بود.
    نیشخندی زدم:
    : سه سال هنر خوندیم بالاخره هم نتونستیم یه بار درست بنویسیم… تازه امتحان فزیک هم بوداااا اونم افتادیم… شهریورم قبول نشدیم.
    : بس که ما نمونه ایم..
    نشستم… روزنامه بعدی و برداشتم و گفتم:
    : الی دارم روانی میشم…
    جوابی نداد… با تعجب سرم و اوردم بالا و بهش نگاه کردم که دیدم تو فکره داد زدم:
    : الی… الناااز…
    به خودش اومد و با گیجی گفت:
    : ها؟؟چته؟؟؟
    : کجایی دختر؟؟؟
    با لحن پر تردیدی گفت:
    : میگم ایل ناز هستی بریمتو خونه مردم کار کنیم؟؟؟
    چشمام گرد شد و اخمی کردم:
    : چشمم روشن همین مونده… تو یه درصد واسه غرورت ارزش قاعلی…؟!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:51 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان لحظه های عاشقی | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان لحظه های عاشقی | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : لحظه های عاشقی

    نویسنده : •●★Love Rain★●• کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۲٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۲۸۰

    خلاصه داستان :

    این رمانی است پر از عاشقی …
    عشق های مختلف ، آدمای مختلف ، با خصوصیات اخلاقی مختلف …
    اما … همه ی شخصیت های این داستان تو یه چیز مشترکند … همه عاشق اند …
    پشت این چشم ها ابر ها درگیرند و من کنار خنده هایت می مانم …
    در لحظه های عاشقی …

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    کلید و انداختم و در خونه رو باز کردم . فکر کنم طبق معمول کسی خونه نباشه . مائده که مدرسه است کلاس تقویتی داره . مادرم هم که حتما خونه ی یکی از همسایه هاست . پدرم هم که مغازست . اومدم توی اتاق … کیفم رو یه گوشه انداختم … خیلی گشنمه … صبحونه که نخوردم ، دیشب هم گرسنه خوابیدم … رفتم توی آشپرخونه بلکه یه چیزی پیدا کنم و بخورم . در یخچال و باز کردم … خداروشکر یکم از غذای دیشب مونده … کتلت سیب زمینی رو با یه تیکه نون برداشتم و رفتم تو اتاق … نشستم پشت سیستم ، با سر انگشت شست پام کیس و روشن کردم و یه لقمه از کتلت خوردم … اممم … خوشمزست … هر چند الان سنگ هم میذاشتن جلوم می خوردم … منتظر شدم صفحه بالا بیاد .
    خب من راحله ام ، دانشجوی سال دوم پزشکی … ۲۱ سالمه … تو یه خانواده ی متوسط زندگی می کنم . با مادر و پدر و خواهر کوچکترم … با خواهرم ۴ سال اختلاف سنی داریم … اونم تجربی می خونه و دوست داره پزشک مغز و اعصاب بشه . وضع مالیمون متوسطه … خداروشکر هر چی نیاز داشتیم برامون مهیا بوده . حالا می گم هر چی نه اینکه هر روز یه چیزی بخوایم … چیزی که واقعا نیاز داشتیم و می دونستیم مادر و پدرمون توانایی تهیه ی اونو دارند . دانشگاه اصفهان درس می خونم . سال دوم تونستم پزشکی دولتی شهر خودمونو بیارم با یه رتبه ی سه رقمی … خداییش هم لیاقتشو داشتم … کم نذاشته بودم .
    خب حالا اگه این صفحه باز شد ، چقدر سرعت پایینه … آهان بالاخره اومد … اسم و پسووردمو می زنم و وارد انجمن می شم … اوه چقدر پیام دارم … ۱۰ تا پیام …خب نزدیک دو هفته ای میشه که سر نزدم . تو یه انجمن عضوم … نزدیک ۴ سالی میشه … واسه سرگرمی بد نیست .
    خب یه سری هاش که تبلیغه هیچی … می مونه ۳ تاش … یکی اش از دوستم سحره ، بازش می کنم نوشته : ” سلام راحله … کجایی ؟ چرا پیدات نیست ؟ دلم برات یه ذره شده … “
    سحر دختر خیلی خوبیه جوابشو می فرستم : ” سلام آبجی خوبی ؟ هیچی درگیر درس و دانشگاهم … دل منم برات تنگ شده خواهری … “
    پیام بعدی هم یکی از این افراد مزاحم بود که میان الکی چرت و پرت میگن … پیام آخرم پیام دوستی بود … اینکه پیام میدن شما رو جزو لیست دوستام کردم . پیام رو باز می کنم : ” سلام ببخشید که بدون اجازتون شما رو به لیست دوستام اضافه کردم ، خوشحال میشم دوستی مثل شما داشته باشم . “
    اوه … چقدر لفظ قلم … واقعا خوشمان آمد …
    وایسا ببینم طرف کیه …
    چـــی ؟ Male ؟ عمرا … خب چی کار کنم … من اینجوریم دیگه … خوشم نمیاد با پسر جماعت اونم از نوع غریبش هم کلام شم … تو یه خانواده ای بزرگ شدم که نه زیاد محدودیم و نه آزاد آزاد … پدرم میوه فروشی داره و مادرم خانه داره … خب دنیای مجازی هم فرقی با دنیای واقعی نداره که …
    اوه اوه … طرف آنلاینه … منم دو ساعت تو پروفش دارم پرسه می زنم … راجبم چه فکری می کنه خدا داند … ما که ۲ ساعته تو پروفشیم بزار یه سری اطلاعات کسب کنیم ( البته فقط از سر کنجکاویه ها )


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:51 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان لحظه های عاشقی | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان لحظه های عاشقی | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : لحظه های عاشقی

    نویسنده : •●★Love Rain★●• کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۲٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۲۸۰

    خلاصه داستان :

    این رمانی است پر از عاشقی …
    عشق های مختلف ، آدمای مختلف ، با خصوصیات اخلاقی مختلف …
    اما … همه ی شخصیت های این داستان تو یه چیز مشترکند … همه عاشق اند …
    پشت این چشم ها ابر ها درگیرند و من کنار خنده هایت می مانم …
    در لحظه های عاشقی …

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    کلید و انداختم و در خونه رو باز کردم . فکر کنم طبق معمول کسی خونه نباشه . مائده که مدرسه است کلاس تقویتی داره . مادرم هم که حتما خونه ی یکی از همسایه هاست . پدرم هم که مغازست . اومدم توی اتاق … کیفم رو یه گوشه انداختم … خیلی گشنمه … صبحونه که نخوردم ، دیشب هم گرسنه خوابیدم … رفتم توی آشپرخونه بلکه یه چیزی پیدا کنم و بخورم . در یخچال و باز کردم … خداروشکر یکم از غذای دیشب مونده … کتلت سیب زمینی رو با یه تیکه نون برداشتم و رفتم تو اتاق … نشستم پشت سیستم ، با سر انگشت شست پام کیس و روشن کردم و یه لقمه از کتلت خوردم … اممم … خوشمزست … هر چند الان سنگ هم میذاشتن جلوم می خوردم … منتظر شدم صفحه بالا بیاد .
    خب من راحله ام ، دانشجوی سال دوم پزشکی … ۲۱ سالمه … تو یه خانواده ی متوسط زندگی می کنم . با مادر و پدر و خواهر کوچکترم … با خواهرم ۴ سال اختلاف سنی داریم … اونم تجربی می خونه و دوست داره پزشک مغز و اعصاب بشه . وضع مالیمون متوسطه … خداروشکر هر چی نیاز داشتیم برامون مهیا بوده . حالا می گم هر چی نه اینکه هر روز یه چیزی بخوایم … چیزی که واقعا نیاز داشتیم و می دونستیم مادر و پدرمون توانایی تهیه ی اونو دارند . دانشگاه اصفهان درس می خونم . سال دوم تونستم پزشکی دولتی شهر خودمونو بیارم با یه رتبه ی سه رقمی … خداییش هم لیاقتشو داشتم … کم نذاشته بودم .
    خب حالا اگه این صفحه باز شد ، چقدر سرعت پایینه … آهان بالاخره اومد … اسم و پسووردمو می زنم و وارد انجمن می شم … اوه چقدر پیام دارم … ۱۰ تا پیام …خب نزدیک دو هفته ای میشه که سر نزدم . تو یه انجمن عضوم … نزدیک ۴ سالی میشه … واسه سرگرمی بد نیست .
    خب یه سری هاش که تبلیغه هیچی … می مونه ۳ تاش … یکی اش از دوستم سحره ، بازش می کنم نوشته : ” سلام راحله … کجایی ؟ چرا پیدات نیست ؟ دلم برات یه ذره شده … “
    سحر دختر خیلی خوبیه جوابشو می فرستم : ” سلام آبجی خوبی ؟ هیچی درگیر درس و دانشگاهم … دل منم برات تنگ شده خواهری … “
    پیام بعدی هم یکی از این افراد مزاحم بود که میان الکی چرت و پرت میگن … پیام آخرم پیام دوستی بود … اینکه پیام میدن شما رو جزو لیست دوستام کردم . پیام رو باز می کنم : ” سلام ببخشید که بدون اجازتون شما رو به لیست دوستام اضافه کردم ، خوشحال میشم دوستی مثل شما داشته باشم . “
    اوه … چقدر لفظ قلم … واقعا خوشمان آمد …
    وایسا ببینم طرف کیه …
    چـــی ؟ Male ؟ عمرا … خب چی کار کنم … من اینجوریم دیگه … خوشم نمیاد با پسر جماعت اونم از نوع غریبش هم کلام شم … تو یه خانواده ای بزرگ شدم که نه زیاد محدودیم و نه آزاد آزاد … پدرم میوه فروشی داره و مادرم خانه داره … خب دنیای مجازی هم فرقی با دنیای واقعی نداره که …
    اوه اوه … طرف آنلاینه … منم دو ساعت تو پروفش دارم پرسه می زنم … راجبم چه فکری می کنه خدا داند … ما که ۲ ساعته تو پروفشیم بزار یه سری اطلاعات کسب کنیم ( البته فقط از سر کنجکاویه ها )


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:50 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان جنحه | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان جنحه | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : جنحه

    نویسنده : Ki Mi Ya ● $h کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۶٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۶۰۴

    خلاصه داستان :

    برملا شدن حقایقی از گذشته، زندگی خانواده ی احتشام را دچار تغییر می کند.
    گناه پشت گناه…
    اشتباه پشت اشتباه…
    مردی که می میرد و کودکی که متولد می شود…
    جنحه های بزرگ و کوچکی که زندگی سه خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد و عشق آرام و دور از انتظاری که در این میان شکل می گیرد…

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    صدای جابجایی وسایل بنایی و اجر و داد و فریاد کارگرها، مثل پتکی بود که بر سرش کوبیده می شد… نگاهش را از ساختمان نیمه ی کاره ی پیش رویش گرفت و وارد حیاط کوچک مجتمع شد…
    پله های منتهی به ساختمان را پشت سر گذاشت و درِ دودیِ شیشه ای را به جلو هل داد… دماغش را بالا کشید و برای نگهبان سری تکان داد…
    با دیدن برگه ی A4 چسبیده به در فلزی آسانسور رویش با ماژیک سبز و خط خرچنگ قورباغه ای نوشته شده بود “خراب است” ، آه از نهادش بلند شد…
    با حرص لگدی به در فلزی اسانسور کوبید و در مقابل نگاه مواخذه گر نگهبان، چشمهایش را گرد کرد…
    خسته و کوفته پله ها را تا رسیده به طبقه ی چهارم پشت سر گذاشت و نفس نفس زنان پشت درب چوبی اپارتمان ایستاد…
    کلید انداخت و وارد خانه شد… کتانی هایش را با فشار به بغل پا در اورد و توی جاکفشی پرت کرد و متعجب از سکوتی که خانه را فرا گرفته بود صدا زد: مامان؟! خونه نیستی؟! سودی؟! سودی جون؟!
    جوابی دریافت نکرد… ابرویی بالا انداخت و راهروی یک متری را رد کرد…
    صدای ترق و تروق جابجایی ظروف از اشپزخانه می امد… کوله اش را روی مبلی پرت کرد… سارا به عقب چرخید و از پشت اپن کله کشید… با دیدنش اخمی کرد و مجددا مشغول زیر و رو کردن محتویات تابه شد…
    با ابروهای بالا رفته، طلبکار گفت: علیک سلام…
    سارا محلش نداد…
    باز با همان لحن حق به جانبش پرسید: مامان خونه نیست؟!
    سارا بی اینکه برگردد به سردی پاسخ داد: توی اتاقشونن…
    از پشت سر شکلکی برای سارا در آورد و به طرف اتاقش راه افتاد…
    با دیدن کیان که با سر و صورت خیس از دستشویی بیرون می امد، مکث کرد…

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:50 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان جنحه | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان جنحه | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : جنحه

    نویسنده : Ki Mi Ya ● $h کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۶٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۶۰۴

    خلاصه داستان :

    برملا شدن حقایقی از گذشته، زندگی خانواده ی احتشام را دچار تغییر می کند.
    گناه پشت گناه…
    اشتباه پشت اشتباه…
    مردی که می میرد و کودکی که متولد می شود…
    جنحه های بزرگ و کوچکی که زندگی سه خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد و عشق آرام و دور از انتظاری که در این میان شکل می گیرد…

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    صدای جابجایی وسایل بنایی و اجر و داد و فریاد کارگرها، مثل پتکی بود که بر سرش کوبیده می شد… نگاهش را از ساختمان نیمه ی کاره ی پیش رویش گرفت و وارد حیاط کوچک مجتمع شد…
    پله های منتهی به ساختمان را پشت سر گذاشت و درِ دودیِ شیشه ای را به جلو هل داد… دماغش را بالا کشید و برای نگهبان سری تکان داد…
    با دیدن برگه ی A4 چسبیده به در فلزی آسانسور رویش با ماژیک سبز و خط خرچنگ قورباغه ای نوشته شده بود “خراب است” ، آه از نهادش بلند شد…
    با حرص لگدی به در فلزی اسانسور کوبید و در مقابل نگاه مواخذه گر نگهبان، چشمهایش را گرد کرد…
    خسته و کوفته پله ها را تا رسیده به طبقه ی چهارم پشت سر گذاشت و نفس نفس زنان پشت درب چوبی اپارتمان ایستاد…
    کلید انداخت و وارد خانه شد… کتانی هایش را با فشار به بغل پا در اورد و توی جاکفشی پرت کرد و متعجب از سکوتی که خانه را فرا گرفته بود صدا زد: مامان؟! خونه نیستی؟! سودی؟! سودی جون؟!
    جوابی دریافت نکرد… ابرویی بالا انداخت و راهروی یک متری را رد کرد…
    صدای ترق و تروق جابجایی ظروف از اشپزخانه می امد… کوله اش را روی مبلی پرت کرد… سارا به عقب چرخید و از پشت اپن کله کشید… با دیدنش اخمی کرد و مجددا مشغول زیر و رو کردن محتویات تابه شد…
    با ابروهای بالا رفته، طلبکار گفت: علیک سلام…
    سارا محلش نداد…
    باز با همان لحن حق به جانبش پرسید: مامان خونه نیست؟!
    سارا بی اینکه برگردد به سردی پاسخ داد: توی اتاقشونن…
    از پشت سر شکلکی برای سارا در آورد و به طرف اتاقش راه افتاد…
    با دیدن کیان که با سر و صورت خیس از دستشویی بیرون می امد، مکث کرد…

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:49 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان آخرین شعله شمع | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان آخرین شعله شمع | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : آخرین شعله شمع

    نویسنده : پ.غفاری کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۵٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۵۶۷

    خلاصه داستان :

    ترلان یک دختر جوونه که همراه خواهرش سالها تحت سرپرستی دایی و زندایی زندگی کردند. به خاطر برخی مشکلات تصمیم به جدایی می گیرد و با اقدامی تمام زندگی خود را تحت الشعاع قرار می دهد و ناخواسته درگیربازی مرد جوانی می شود که با هدفی خاص مدتهاست او را تحت نظر دارد .
    بستر زمانی و مکانی داستان حال و جامعه امروزیست. اما گذشته دختر جوون داستان، بر حال و آینده اش تاثیری ژرف خواهد گذاشت…
    تنهایی، عشق و ایثار کلمات کلیدی این رمان است.

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    راهی ام کن
    -مرخصی شما….بلند شو دیگه….انگار دلت نمیاد بری!
    -مرخص؟؟
    پرده اتاق را کنار زد و نور با تمام حجم بی وزنش، توی اتاق کوچک اما شیک و خصوصی ام چنبره زد.
    چشمهامو کمی باز و بسته کردم هنوز تاب این روشنایی ناگهانی رو نداشت…باید عادت می کرد ..کم کم و نرم نرم…درست مثل خودم که باید عادت می کردم نرم نرم و کم کم…
    -فکر می کردم باید چند روز تحت نظر باشم طور خاصی نگاهم کرد.
    سر جایم نیم خیز شدم. نگاهش هنوز با همون نامهربونی روی تنم می چرخید.
    -درد دارم یه کم..
    حس کردم پوزخندی روی چشمهاش نشست اما هنوز به لبش نرسیده بود که ویبره پیجرش حواسشو پرت کرد و چند ثانیه نگاه سردشو ازم دور کرد.
    -بلند شو..بلند شو کم ناز کن…دردت طبیعیه…ناسلامتی یه عمل سخت داشتی ولی نترس خوب میشی..چشمت هم دنبال مسکن نباشه که هیچ خوب نیست بهش عادت کنی.
    عادت! چه کلمه آشنایی! ولی باید عادت می کردم…
    -میشه کمکم کنید بلند شم؟
    با بی میلی به سمتم اومد…نگاهم زوم اون تیله های نامهربون توی صورتش بود…انگار دنبال حرفهایی می گشتم که خودمو مستحقش می دونستم..پیش پیش ، پیِ سرزنش اطرافیان بودم. شاید به همین خاطر همه حرکاتش به نظرم ملامت بود و شماتت..حتی رنگ روشن چشمهاش هم انگار از آتش نفرت درونش تلولو گرفته بود!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:49 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان آخرین شعله شمع | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان آخرین شعله شمع | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : آخرین شعله شمع

    نویسنده : پ.غفاری کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۵٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۵۶۷

    خلاصه داستان :

    ترلان یک دختر جوونه که همراه خواهرش سالها تحت سرپرستی دایی و زندایی زندگی کردند. به خاطر برخی مشکلات تصمیم به جدایی می گیرد و با اقدامی تمام زندگی خود را تحت الشعاع قرار می دهد و ناخواسته درگیربازی مرد جوانی می شود که با هدفی خاص مدتهاست او را تحت نظر دارد .
    بستر زمانی و مکانی داستان حال و جامعه امروزیست. اما گذشته دختر جوون داستان، بر حال و آینده اش تاثیری ژرف خواهد گذاشت…
    تنهایی، عشق و ایثار کلمات کلیدی این رمان است.

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    راهی ام کن
    -مرخصی شما….بلند شو دیگه….انگار دلت نمیاد بری!
    -مرخص؟؟
    پرده اتاق را کنار زد و نور با تمام حجم بی وزنش، توی اتاق کوچک اما شیک و خصوصی ام چنبره زد.
    چشمهامو کمی باز و بسته کردم هنوز تاب این روشنایی ناگهانی رو نداشت…باید عادت می کرد ..کم کم و نرم نرم…درست مثل خودم که باید عادت می کردم نرم نرم و کم کم…
    -فکر می کردم باید چند روز تحت نظر باشم طور خاصی نگاهم کرد.
    سر جایم نیم خیز شدم. نگاهش هنوز با همون نامهربونی روی تنم می چرخید.
    -درد دارم یه کم..
    حس کردم پوزخندی روی چشمهاش نشست اما هنوز به لبش نرسیده بود که ویبره پیجرش حواسشو پرت کرد و چند ثانیه نگاه سردشو ازم دور کرد.
    -بلند شو..بلند شو کم ناز کن…دردت طبیعیه…ناسلامتی یه عمل سخت داشتی ولی نترس خوب میشی..چشمت هم دنبال مسکن نباشه که هیچ خوب نیست بهش عادت کنی.
    عادت! چه کلمه آشنایی! ولی باید عادت می کردم…
    -میشه کمکم کنید بلند شم؟
    با بی میلی به سمتم اومد…نگاهم زوم اون تیله های نامهربون توی صورتش بود…انگار دنبال حرفهایی می گشتم که خودمو مستحقش می دونستم..پیش پیش ، پیِ سرزنش اطرافیان بودم. شاید به همین خاطر همه حرکاتش به نظرم ملامت بود و شماتت..حتی رنگ روشن چشمهاش هم انگار از آتش نفرت درونش تلولو گرفته بود!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:48 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان شهربازی | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان شهربازی | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان : شهربازی

    نویسنده : allium کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۴٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۴۸۵

    خلاصه داستان :

    این دنیا مثله شهربازی میمونه یه عده وارد بازی میشن و یه عده بازی ها رو هدایت میکنن یه عده هم بازی های جدید طراحی میکنن، این میون یه عده بازی می خورن و حالشون بد میشه و یه عده سرخوش از هیجانات کاذبی که بهشون دست داده بلند بلند می خندن و حتی به اونهایی که بد حالن نگاه هم نمی کنن.
    دختر قصه ی ما تو این شهربازی بازیچه ی دست مردان مهم و عزیز زندگیش میشه و تو همین بازی ها کم کم بزرگ میشه…

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    _بس کن مریم ،تا کی می خوای تو سرم بکوبی. آخه چه جوری بگم که باور کنی ،به چه زبونی بگم غلط کردم …بفهم مریم بفهم که من عاشقت بودم و هستم ، منِ احمق ترسیده بودم خیر سرم اون کارم به خاطر علاقه ی زیادم کردم چرا قبول …
    صدای جیغ مامان مانع شد تا بابا نتونه ادامه ی حرفش و بزنه
    _ بسه دروغ نگو کدوم علاقه اگه دوسم داشتی ، اگه فقط یه ذره به منم فکر کرده بودی این کارو باهام نمی کردی ،یه بچه رو این وسط بازیچه قرار نمی دادی ، بچت نمی شد وسیله تا به هدفت برسی. بچم چه گناهی کرده که من نمیتونم درست باهاش برخورد کنم ، که هر وقت می بینمش یادم میاد شوهرم چه کرده با من . بد کردی حمید ، نمی تونم فراموش کنم ، خسته شدم…
    برای اینکه ادامه ی این دعوای هر روزه رو نشنوم رفتم به سمت پشت بوم .
    دیگه حالم از این دعوا به هم می خوره.
    خسته ام از این بغض تو گلو که انگار با من متولد شده.
    از قایم شدن به اندازه ی تمام عمرم خسته ام.
    خونمون رو دوست دارم یه خونه ی بزرگ که جا زیاد داره واسه وقتایی که نباید تو چشم باشی وقتایی که نباید دیده بشی.
    با دور شدن از اونا صداشون دیگه بهم نمی رسید اما چه فایده وقتی که حرفاشون ، دلیل دعواهاشون ، روی روحم حکاکی شده.
    خیلی سخته اسمت توی دعوای هر روزه ی پدر و مادرت باشه.
    اما سخت تر از اون اینه که خیلی های دیگه هم این دعوا رو دید و شنیده باشن.
    درد داره که برای پدرت وسیله بوده باشی و برای مادرت نا خواسته و مانع پیشرفت…

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 7 ... 3 4 5 6 7