تبلیغات
پورتال غزاله - مطالب ابر دانلود رمان جدید
منوی اصلی
پورتال غزاله
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 05:17 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان کنارم بمان | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان کنارم بمان | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

     

    نام رمان : کنارم بمان

    نویسنده : Ashina.S کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۲٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۳۰۹

    خلاصه داستان :

    زندگی تکرار مشکلات و اتفاقاته دردهای که شاید یکی باشن اما عکس العمل همه یکی نیست ظرفیت همه یه اندازه نیست
    شاید با خودمون مقایسه شون کنیم و درکشون نکنیم اما بنظر اونا کاراشون منطقی باشه
    گاهی با دیدن یه اتفاق میگیم:آخرش معلومه اما نمیدونیم که سرنوشت عاشق بازی با آدماست
    ممکنه مهره شطرنج زندگی رو به نفع ما حرکت بده یا ممکنه با یه حرکت کیش و مات مون بکنه کسی چه میدونه…
    مریم هم فکر میکرد حرکت بعدی رو میدونه از خیلی چیزا سرسری گذشت و ندید یه سرباز ساده ممکنه
    شاه رو کیش و مات کنه نفهمید شاید شاه مقابل فقط لباس شاه تنشه
    زود قضاوت کرد نه تنها مریم خیلیا اینکارو کردن حالا باید دید حرکت بعدی سرنوشت در مقابل قضاوت زود اونا چیه
    باید دید ماهان همون شاه مغرور و مقاومه یا…
    این داستان،داستان زندگی مریم و ماهانه

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    - نیستی چه سخته دوریت/رفتی بگو چجوری/عطرت هنوزماینجاست/انگار
    آخر دنیاست/رفتی تنهای تنهام/بسته به تو نفسام/سخته غم جدایی/مرد…
    – مریم…مریم صدای اونو کم کن صدای خودتم همینطور،زودم آماده شو
    آهنگ رو قطع کردم و با صدای بلند داد زدم:
    - چشم مامان
    خودمم صدام افتاده بود رو مخم اما خب بهترین راه تخلیه همین بود
    اصلا با صدای بلند خوندن به آدم روحیه میده رفتم سمت کمد لباسام تا آماده بشم
    یه مانتوی آبی نفتی با شلوار قواصی مشکی و شال بافت مشکی
    به نظرم خوب بود لباسام رو پوشیدم و رفتم سراغ آرایش
    بالای چشمام و توشو مداد کشیدم کرمم هنوز رو صورتم مونده بود
    یه رژ کالباسی به لبام زدم و ریمل آخریش بود
    همیشه آرایشم طول میکشید همین که کارم تموم شد مامان در روباز کرد و گفت:
    – هنوز آماده نشدی؟؟
    - چرا مگه نمیبینین آمادم
    – پس بدو دیگه ۲ ساعته منتظر خانومیم
    لبخندی به غرغراش زدم و پشت سرش رفتم بیرون قرار بود بریم خونه ی خاله ی خدا بیامرزم
    شوهرخالم یه جورایی دوست صمیمی بابام بود
    دخترخالم هم که ۲۶ ساله شه بعد از مرگ شوهرش با پسر ۱۱ ساله اش علی پیش عمو رضا


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 05:17 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان کنارم بمان | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان کنارم بمان | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

     

    نام رمان : کنارم بمان

    نویسنده : Ashina.S کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۲٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۳۰۹

    خلاصه داستان :

    زندگی تکرار مشکلات و اتفاقاته دردهای که شاید یکی باشن اما عکس العمل همه یکی نیست ظرفیت همه یه اندازه نیست
    شاید با خودمون مقایسه شون کنیم و درکشون نکنیم اما بنظر اونا کاراشون منطقی باشه
    گاهی با دیدن یه اتفاق میگیم:آخرش معلومه اما نمیدونیم که سرنوشت عاشق بازی با آدماست
    ممکنه مهره شطرنج زندگی رو به نفع ما حرکت بده یا ممکنه با یه حرکت کیش و مات مون بکنه کسی چه میدونه…
    مریم هم فکر میکرد حرکت بعدی رو میدونه از خیلی چیزا سرسری گذشت و ندید یه سرباز ساده ممکنه
    شاه رو کیش و مات کنه نفهمید شاید شاه مقابل فقط لباس شاه تنشه
    زود قضاوت کرد نه تنها مریم خیلیا اینکارو کردن حالا باید دید حرکت بعدی سرنوشت در مقابل قضاوت زود اونا چیه
    باید دید ماهان همون شاه مغرور و مقاومه یا…
    این داستان،داستان زندگی مریم و ماهانه

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    - نیستی چه سخته دوریت/رفتی بگو چجوری/عطرت هنوزماینجاست/انگار
    آخر دنیاست/رفتی تنهای تنهام/بسته به تو نفسام/سخته غم جدایی/مرد…
    – مریم…مریم صدای اونو کم کن صدای خودتم همینطور،زودم آماده شو
    آهنگ رو قطع کردم و با صدای بلند داد زدم:
    - چشم مامان
    خودمم صدام افتاده بود رو مخم اما خب بهترین راه تخلیه همین بود
    اصلا با صدای بلند خوندن به آدم روحیه میده رفتم سمت کمد لباسام تا آماده بشم
    یه مانتوی آبی نفتی با شلوار قواصی مشکی و شال بافت مشکی
    به نظرم خوب بود لباسام رو پوشیدم و رفتم سراغ آرایش
    بالای چشمام و توشو مداد کشیدم کرمم هنوز رو صورتم مونده بود
    یه رژ کالباسی به لبام زدم و ریمل آخریش بود
    همیشه آرایشم طول میکشید همین که کارم تموم شد مامان در روباز کرد و گفت:
    – هنوز آماده نشدی؟؟
    - چرا مگه نمیبینین آمادم
    – پس بدو دیگه ۲ ساعته منتظر خانومیم
    لبخندی به غرغراش زدم و پشت سرش رفتم بیرون قرار بود بریم خونه ی خاله ی خدا بیامرزم
    شوهرخالم یه جورایی دوست صمیمی بابام بود
    دخترخالم هم که ۲۶ ساله شه بعد از مرگ شوهرش با پسر ۱۱ ساله اش علی پیش عمو رضا


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 05:16 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان پشت ابرهای سیاه | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان پشت ابرهای سیاه | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

     

    نام رمان : پشت ابرهای سیاه

    نویسنده : دل آرا دشت بهشت کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۳٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۳۴۵

    خلاصه داستان :

    با مرگ هدایت رمضانی و نابود شدن ثروتش ضربه ی بدی به تنها فرزندش غزاله وارد میشه، آقای شیخی (دوست هدایت) به عنوان حامی وارد زندگی غزاله میشه و همه ی سعی اش رو می کنه که فکر این دختر رو از کینه ای که نسبت به رییس پدرش، یعنی کیانمهر عابدی داره دور کنه، تا حدی هم موفق میشه، با وادار کردن غزاله به ادامه تحصیل و حتی سر کار بردنش؛ اما با پیدا شدن دوباره ی کیانمهر تمام خاطرات بد غزاله زنده میشن.

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    پایین دامن نسبتا بلندم رو تا جای ممکن توی دستم جمع کردم و بعد با دو دستم چلوندم، حجم زیادی از آب روی زمین ریخت و بلافاصله با عطسه ی محکمی که زدم سرم به جلو پرتاب شد و وقتی دیدم داره نگاهم می کنه، با صدای بلند خندیدم.
    از روی صندلی بلند شد و به نرده های تراس تکیه زد و صدای محکمش توی ساحل پیچید:
    - سرما می خوری دختر، بسه دیگه بیا بالا.
    و من سرتق تر از همیشه باز هم خندیدم و دوباره به سمت دریا دویدم، قدمی مونده به آب دامنم رو از پام در آوردم. صدای بمش که کمی خنده هم چاشنیش بود توی محوطه پیچید:
    - چیکار می کنی دیوونه؟!
    دیوونه بودم … مست بودم … مرزها شکسته شده بودن و دنیام تغییر کرده بود … خیلی وقت بود از ته دل نخندیده بودم …. لذت و هیجان کل وجودمو گرفته بود، شادیم تکمیل میشد اگر اون هم از تراس پایین می اومد و بی توجه به فاصله هامون دستهاشو دورم حلقه می کرد و سرهامونو زیر آب می بردیم و هر بار که بیرون می اومدیم همو می بوسیدیم.
    اما اون هنوز همونجا بود و فقط تذکر می داد و اسممو صدا می زد … درست مثل پیرمردها … !! …
    صدای زنگ موبایل مثل دستی منو از دنیای خوابم بیرون کشید و پرتم کرد روی تخت دونفره ی توی اتاقم.
    با سر درد شدیدی توی جام نشستم. بعد از عادی شدن ضربان قلبم از روی تخت بلند شدم؛ از اتاق خارج شدم و با سرگیجه مسیر اتاق تا آشپزخونه رو طی کردم.
    دستم رو روی دیوار کشیدم و کلید برق رو لمس کردم، لامپ آشپزخونه روشن شد. توی سرم صدای ساعت می اومد؛ کی قرار بود این رویاهای بدتر از هزار تا کابوس دست از سرم بردارن؟
    پارچ آبی پر کردم و توی چای ساز استیل ریختم، روشنش کردم و بعد به سمت دستشویی رفتم.
    مردم می خوابن تا آرامش به دست بیارن، اونوقت من باید برای بیدار شدن از خواب خدا رو شکر کنم.


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 05:16 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان پشت ابرهای سیاه | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان پشت ابرهای سیاه | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل, دانلود جدیدترین رمان های ایرانی بدون سانسور, دانلود رمان های نودهشتیا, دانلود رمان جدید, دانلود رمان جدید 2015, دانلود رمان رایگان

     

    نام رمان : پشت ابرهای سیاه

    نویسنده : دل آرا دشت بهشت کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۳٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۳۴۵

    خلاصه داستان :

    با مرگ هدایت رمضانی و نابود شدن ثروتش ضربه ی بدی به تنها فرزندش غزاله وارد میشه، آقای شیخی (دوست هدایت) به عنوان حامی وارد زندگی غزاله میشه و همه ی سعی اش رو می کنه که فکر این دختر رو از کینه ای که نسبت به رییس پدرش، یعنی کیانمهر عابدی داره دور کنه، تا حدی هم موفق میشه، با وادار کردن غزاله به ادامه تحصیل و حتی سر کار بردنش؛ اما با پیدا شدن دوباره ی کیانمهر تمام خاطرات بد غزاله زنده میشن.

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    پایین دامن نسبتا بلندم رو تا جای ممکن توی دستم جمع کردم و بعد با دو دستم چلوندم، حجم زیادی از آب روی زمین ریخت و بلافاصله با عطسه ی محکمی که زدم سرم به جلو پرتاب شد و وقتی دیدم داره نگاهم می کنه، با صدای بلند خندیدم.
    از روی صندلی بلند شد و به نرده های تراس تکیه زد و صدای محکمش توی ساحل پیچید:
    - سرما می خوری دختر، بسه دیگه بیا بالا.
    و من سرتق تر از همیشه باز هم خندیدم و دوباره به سمت دریا دویدم، قدمی مونده به آب دامنم رو از پام در آوردم. صدای بمش که کمی خنده هم چاشنیش بود توی محوطه پیچید:
    - چیکار می کنی دیوونه؟!
    دیوونه بودم … مست بودم … مرزها شکسته شده بودن و دنیام تغییر کرده بود … خیلی وقت بود از ته دل نخندیده بودم …. لذت و هیجان کل وجودمو گرفته بود، شادیم تکمیل میشد اگر اون هم از تراس پایین می اومد و بی توجه به فاصله هامون دستهاشو دورم حلقه می کرد و سرهامونو زیر آب می بردیم و هر بار که بیرون می اومدیم همو می بوسیدیم.
    اما اون هنوز همونجا بود و فقط تذکر می داد و اسممو صدا می زد … درست مثل پیرمردها … !! …
    صدای زنگ موبایل مثل دستی منو از دنیای خوابم بیرون کشید و پرتم کرد روی تخت دونفره ی توی اتاقم.
    با سر درد شدیدی توی جام نشستم. بعد از عادی شدن ضربان قلبم از روی تخت بلند شدم؛ از اتاق خارج شدم و با سرگیجه مسیر اتاق تا آشپزخونه رو طی کردم.
    دستم رو روی دیوار کشیدم و کلید برق رو لمس کردم، لامپ آشپزخونه روشن شد. توی سرم صدای ساعت می اومد؛ کی قرار بود این رویاهای بدتر از هزار تا کابوس دست از سرم بردارن؟
    پارچ آبی پر کردم و توی چای ساز استیل ریختم، روشنش کردم و بعد به سمت دستشویی رفتم.
    مردم می خوابن تا آرامش به دست بیارن، اونوقت من باید برای بیدار شدن از خواب خدا رو شکر کنم.


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 6 ... 3 4 5 6